مرگ غم انگیز دختر بچه ی 5 ساله.........(قسمت اول)

نویسنده :Maneli
تاریخ:دوشنبه 21 شهریور 1390-17:49

اسلحه رو به طرفم گرفت و یکدفعه.......

دییییینننگگگگگگ

با صدای زنگ ساعتم از خواب بیدار شدم،،بعد از ماجرای کلبه هر شب خوابای وحشتناکی می دیدم،،فکر اینکه ff هر لحظه ممکن بود پیداش بشه آزارم می داد،،،،،،

دوش گرفتم،،قهوه خوردم ،،لباسامو پوشیدم و به طرف دانشگاه راه افتادم،،،الان یک چند هفته بود که وضع پام خیلی بهتر بود،ولی هنوزم یک مقدار می لنگیدم.......

به دانشگاه که رسیدم همکارام دورم جمع شدن و می خواستن از ماجرای ff و پای تیر خورده ی من سر در بیارن،،،،سر کلاس هم ،همه ی دانشجو هام کنجکاو بودن تا ماجرای ff رو بدونن،،،،حتی روزنامه ها هم راجبه این مجرم فراری که تا حالا آدم هم کشته بود و ماجرای من نوشته بودن،،،،نا خواسته معروف شده بودم،،،،ولی اصلا خوب نبود.......

سکوت کردم تا دانشجوام روی درس متمرکز بشن،،،

امروز می خوام براتون راجع به فلسفه ی جبر و اختیار حرف بزنم،،،،

بر خلاف عقیده ی باطنی خودم که کاملا جبر گرا بودم ولی سعی داشتم دانشجو هامو قانع کنم که ما توی این دنیا اختیارات زیادی داریم ،،،،براشون از کانت و شعرای مولوی گفتم،،،،و فکر کنم موفق شدم خیلیاشونو راضی کنم،،،،،

وقتی داشتم از کلاس بیرون می رفتم ،،یکی از دانشجوام گفت:استاد ،،چرا میگید ما اختیار داریم؟؟؟؟!!!مثلا این دختر بچه ای که امروز کشته شد چه اختیاری برای زندگیش داشت؟؟؟!!!

و صفحه ی حوادث روزنامه رو نشونم داد،،،وقتی روزنامه رو دیدم در جا خشکم زد،،،،احساس دلپیچه ی شدیدی بهم دست داد،،،دستام می لرزید ،،،اون بچه.....واااای؛دختر همون دوستم بود که نجاتم داده بود،،،و قاتلش هم کسی جز ff نبود..............

ادامه دارد.......




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic