پایبست ویران..... (قسمت اول)

نویسنده :Maneli
تاریخ:شنبه 26 شهریور 1390-11:50

ادامه ی داستان ff

سوار ماشین شدم،نمیدونستم چی کار کنم ،تصور می کنم چند تا چراغ قرمز رو هم رد کردم،تصویر اون دختر بچه ی کوچولو مدام تو ذهنم تکرار می شد و هر لحظه که از پنجره به بیرون نگاه می کردم ،،اونا رو می دیدم ،به من خیره می شدن و می گفتن :تو مقصری ،،تو منو کشتی ؛صدای ترمز توی خیابون بلند شد ،از ماشین بیرون پریدم و زنگ زدم،کسی درو باز نکرد ؛کلید داشتم ،اون رو تو قفل چرخوندم و وارد شدم ،غروب شده بود و آسمان سرد و غمگین بود،ظاهرا کلاغ ها برگشته بودند چون صدای غار غارشان یک لحظه متوقف نمی شد،خونه تاریک بود و تنها یک آباژور کوچک در گوشه ی پذیرایی روشن بود،دوستم روی مبل نشسته بود و از دیوار تمام شیشه  ای خود به منظره ی غروب می نگریست،پتوی بنفش رنگی که دورش پیچیده بود،سیاه به نظر می رسید .

آروم قدم برداشتم و بهش نزدیک شدم ،نمی تونستم شدت درد و رنجی که تحمل می کرد رو تصور کنم ،بی اختیار گریه ام گرفت،متوجه شدم بارون گرفته ،از صدای پام برگشت ،چشماش غمگین و خیس بودن ،همون جا روی زمین زانو زدم و با گریه ای که شبیه خفگی بود صورتم را در دستهایم پنهان کردم،،،،،

ادامه دارد.......




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic