تبلیغات
ورود معلم ها ممنوع - داستان کوتاه.....!!!

داستان کوتاه.....!!!

نویسنده :Maneli
تاریخ:دوشنبه 28 شهریور 1390-11:38

 

مایكل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسیر همیشگی شروع به كار كرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یك مرد با هیكل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد..

او در حالی كه به مایكل زل زده بود گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.

مایكل كه تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیكلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد...

این اتفاق كه به كابوسی برای مایكل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایكل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل كند و باید با او برخورد می كرد. اما چطوری از پس آن هیكل بر می آمد؟ بنابراین در چند كلاس بدنسازی، كاراته و جودو و ... ثبت نام كرد. در پایان تابستان، مایكل به اندازه كافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا كرده بود.

بنابراین روز بعدی كه مرد هیكلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!»

مایكل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»

مرد هیكلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیكل كارت استفاده رایگان داره.»

پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید كه آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد !یا خیرشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

نویسنده:ناشناس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much can you grow from stretching?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:03
Great post. I am experiencing a few of these
issues as well..
Foot Issues
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:59
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable experience on the
topic of unexpected feelings.
beverlyvakas.weebly.com
شنبه 14 مرداد 1396 22:23
When someone writes an article he/she retains the plan of a
user in his/her mind that how a user can know it.
Thus that's why this paragraph is great. Thanks!
ya3011
چهارشنبه 30 شهریور 1390 11:39
عزیزم مرسی که بهم سر زدی
وب تو ام قشنگ بازم بیا
ainaz
دوشنبه 28 شهریور 1390 21:16
khaili bahal bood
پاسخ Maneli : D:
سوریاس
دوشنبه 28 شهریور 1390 16:15
سلام!
خیلی جالب بود داستانت!!

به منم سر بزن!
پاسخ Maneli : mamnooon,,,bashe hatman
Soude
دوشنبه 28 شهریور 1390 16:06
=))))))) bahal bud!:d
پاسخ Maneli : dastane ffo khoondi???edamasho??
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo