اگر شبی از شب های زمستان معلمی........(قسمت سوم)

نویسنده :Maneli
تاریخ:جمعه 18 شهریور 1390-17:53

خشکم زده بود ....

گفت نمی خوای بذاری بیام تو؟؟چند ساعته دارم این بیرون از سرما می لرزم....نمی خوای بذاری بیام تو؟؟و برای بار دوم تکرار کرد،،،دلم نیومد پیرزن بیچاره رو تنها اون بیرون رها کنم .گفتم :بیا تو ،،،اینجا شکلات داغ هم دارم..!!!!

به داخل کلبه راهنماییش کردم ،کنار شومینه نشست و براش شکلات داغ بردمروبروش ایستادمو گفتم:اینجا چی کار می کنی ؟؟بعد از این همه سال؟؟آدرس کلبه رو از کجا آوردی؟؟؟

گفت :من اینجام بابت تمام این سال هایی که منو رنج دادی!!!

قیافش انقدر خسته و بیچاره بود که یک آن دلم برای پیرزن بیچاره سوخت!!!!

ولی قضیه مربوط به خیلی وقت پیش بود.....وقتی دبیرستانی بودم...

گفتم:ولی ff این ماله خیلی وقت پیشه،،،،،من از تو معذرت می خوام!!!!!!!

ولی بی فایده بود....مدام پشت هم تکرار می کرد چرا انقدر منو اذیت می کنی؟؟!!!!گفت من باید انتقاممو بگیرم!!!!!بابت تمام این سالها!!!!

از روی صندلی بلند شد وبه طرفم اومد،،،،،اسلحشو در آوردو  و دوباره گفت بابت تمام این سالها.......

ادامه دارد.................




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات