اگر شبی از شب های زمستان معلمی........(قسمت شاید آخر!!!!!!!)

نویسنده :Maneli
تاریخ:جمعه 18 شهریور 1390-18:43

یک گلوله به پام زد،،،،،

درد وحشتناکی داشت....روی زمین افتادمو می نالیدم......دوباره اسلحه رو به طرفم نشونه رفت ،،،،درد تمام وجودمو فرا گرفته بود،،،،،احساس منگی می کردم،،،دنیا در برابرم تیره و تار شد....تا اینکه......

وقتی چشمامو باز کردم  ،روی تخت بیمارستان بودم و دوستم کنار تخت ایستاده بود...!!!پرسیدم:پ...پ...س ff کجاست؟؟؟

دوستم گفت:وقتی اومدم توی کلبه هیچکس نبود،،،فقط تو زخمی روی زمین افتاده بودی،،،کی این بلارو سرت آورده؟؟!!!

چرا ff منو نکشته بود؟؟حتما می خواسته من از درد بمیرم،،،

*********************************************

اون الان فرار کرده،،،هنوزم که هنوز هیچکس پیداش نکرده!!!!!!

نتیجه ی داستان:اگر شبی از شب های زمستان ،،،یا هر فصل دیگر سال معلمی به در خانه تان یا حتی کلبه ی محقرتان آمد،،هر گز گول ظاهرشو نخورید

و در آخر.......

هرگز به یک معلم اعتماد نکنید!!!!!!!!!!!!!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات