تبلیغات
ورود معلم ها ممنوع - مطالب شهریور 1390

آخرین پست فصل زیبای زندگی.....!!!(پاییز نزدیک است)

نویسنده :Maneli
تاریخ:پنجشنبه 31 شهریور 1390-00:20

پاییز و بارونش ،،،هوای قشنگش و بوی خاک خیس خوردش قشنگ میکنه

ولی مدرسه وتکلیفا ،،،این زیباییو ازش میگیره ،،،انقدری که حتی نم نمای بارونم دیگه حس خوبی بهمون نمیده،،،،

پاییز نزدیکه و مدرسه ها هم داره شروع میشه

و ما باید دوباره (ح) و gd رو تحمل کنیم ........

این آخرین پست تابستون بود

تو مدرسه ها کمتر میام ،،،،،ولی شما سر بزنیدا

خیلی دوستون دارم.......




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طرز تهیه مدرسه ی غیر انتفایی!!!!!

نویسنده :Maneli
تاریخ:چهارشنبه 30 شهریور 1390-01:32

1- یک خانه قدیمی و کلنگی که در ابعاد 60 متری باشد و هر لحظه احتمال تخریب وجود داشته باشد  را پیدا کنید  ، بهتر است مربوط به دوره ساسانی باشد .

2- میز و نیمکت های شکسته خواجه قاصد از مکتب داران مظفرالدین شاه را از سراسر کشور جمع آوری کنید و به یکدیگر بچسبانید

۳- تعدادی از معلم هایی که دیروز مدرک گرفته اند و عده ای از سالخوردگان که رو به موت هستند را به عنوان اساتید برجسته معرفی و استخدام کنید .

۴- پوشیدن هر نوع لباس چسبان ممنوع است لباس ها باید آویزان باشد..بهتر است چند سایز بزرگتر از خودشان لباس بخرند .

۵- سعی کنید هفته ای 36 بار تست و امتحان برگزار کنید تا تمام بچه ها را از درس و مشق ذله کنید اگر هم نمره کم آوردند براشون معلم اختصاصی بزارین  .

۶- هر ماه انجمن اولیا بگذارید و از فعالیت ها و اهداف بلند خودتان آنقدر بگویید که کف کنند و مطمئن شوند که بهترین مکان برای ذله کردن فرزندان همین جا است .

۷- سعی کنید دانش آموزان روپوش تمیز و ناخن های کوتاه و موهای مرتب داشته باشند ...روزی دو بار آن را چک کنید زیرا در غیر این صورت در کنکور قبول نمیشوند .

۸-روی یکی از خر خون های مدرسه کار کنید که در کنکور قبول شود بعد اسم طرف را روی در و دیوار بزنید که مردم فکر کنند گردن رستم رو شکونده .

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

منبع:http://www.tanz.mihanblog.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پایبست ویران..... (قسمت دوم)

نویسنده :Maneli
تاریخ:سه شنبه 29 شهریور 1390-01:37

ادامه ی داستان ff

چایی درست کردم و فنجانی نیز به دوستم دادم :برات خوبه ،بخور....

آرام چایش را نوشید ،کنارش نشستم ،سرش را روی زانوانم گذاشت و بی صدا گریست ،به انعکاسم در شیشه ی 

تاریک نگاه کردم ،باران تصویرم را مخدوش می کرد و فکر کردم و خیره شدم و انگار همه چیز رنگ باخت و همه ی خانه 

در هم ریخت و همه چیز جابه جا شد ،صدای موسیقی به گوش رسید ،،شیشه ی باران خورده با برف پاک کن پاک شد

وصداهایی که موسیقی را همراهی می کردند ،همه جا خلوت شد .جاده گسترده شد و من خود را درون ماشین

یافتم و دستهایم را بر فرمان و دوستم در صندلی عقب و دختر ff جلو.........

ادامه دارد ........




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان کوتاه(گنجشک و خدا)

نویسنده :Maneli
تاریخ:دوشنبه 28 شهریور 1390-13:01

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم ؟ كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد....

نویسنده:ناشناس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان کوتاه.....!!!

نویسنده :Maneli
تاریخ:دوشنبه 28 شهریور 1390-12:38

 

مایكل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسیر همیشگی شروع به كار كرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یك مرد با هیكل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد..

او در حالی كه به مایكل زل زده بود گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.

مایكل كه تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیكلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد...

این اتفاق كه به كابوسی برای مایكل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایكل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل كند و باید با او برخورد می كرد. اما چطوری از پس آن هیكل بر می آمد؟ بنابراین در چند كلاس بدنسازی، كاراته و جودو و ... ثبت نام كرد. در پایان تابستان، مایكل به اندازه كافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا كرده بود.

بنابراین روز بعدی كه مرد هیكلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!»

مایكل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»

مرد هیكلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیكل كارت استفاده رایگان داره.»

پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید كه آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد !یا خیرشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

نویسنده:ناشناس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولد تولد....!!!!

نویسنده :Maneli
تاریخ:یکشنبه 27 شهریور 1390-15:10

سلام دوستان ،،،،گفتم یه جشن تولد کوچیک اینجا داشته باشیم

سوده جون  تولدت مبارک

بیا اینم کیکتشعمارو فوت کن

حالا دست دستایشالا به همه ی آرزوهات برسی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یکی بود یکی نبود.......

نویسنده :Maneli
تاریخ:یکشنبه 27 شهریور 1390-09:53

 

شازده کوچولویی بود که از آسمان به زمین آمده بود،او اصلا آسمانی بود،ملکوتی بود،به دنیایی دیگر وابسته بود،خیلی لطیف بود،لطیف فکر میکرد،پاک بود،به پاکی ها می اندیشید،صمیمی بود،صمیمیت را به همه جا منتشر میکرد وخیلی راحت با همه دوست میشد.

او توانسته بود با گل سیاره خودش،با روباه مزرعه روی کره زمین،با خلبان غریب مانده در بیابان و با خود اگزوپری آشنا و دوست شود.میدانی شازده کوچولو چه آرزویی داشت؟....او آرزو داشت تمام پاکی ها و صمیمیت ها را از آن بالای آسمان بر روی تمام زمین و زمان بپاشد.دلش می خواست همه جا سپید سپید،پاک پاک و صمیمی صمیمی باشد.برای این کار نقشه ها کشیده بود،تجربه ها کرده بود،با خیلی ها صحبت کرده بود،از خیلی چیزها دست کشیده بود و همتش را جمع کرده بود.او راه زیادی آمده بود تا به این جا رسیده بود.

اما....یه روز شازده کوچولو را دیدم.....چه بگویم که دلم پرغصه میشود.....آری یک روز شازده کوچولو را دیدم و تعجب کردم چون....چون فقط چهره وظاهرش به شازده کوچولو شبیه بود و گرنه هیچ نشانی از محبت ها و دوستی هاو آرزوهایش در او نبود.وقتی فهمیدم که حتی گل سرخ سیاره خودش را فروخته و گل مصنوعی خریده و روباه اهلی مزرعه را با سگ رانده،خیلی بیشتر شگفت زده شدم.عجیب بود.....او حتی به خلبان و دوست خودش هم سلام نمیکرد.دیگر آرزوی برگشت به آسمان،به آن زادگاه پاکی ها و محبت ها،به آن تفریحگاه کودکی ها و دوستی ها را به زبان نمی آورد.....

و بعد از مدتی  خودم دیدم که میرفت در کنار همان پادشاه منفور دنیاطلب می نشست.گاهی هم میرفت پهلوی آن دایم الخمر سیاره ای که دیده بود.شازده کوچولو دیگر بزرگ شده بود،اما نه آن طوری که خودش می خواست.او به جای فهم و درک زیبایی ها و تصاحب دل ها،به تصاحب دنیا فکر میکرد.

آه که چقدر دلم برای شازده کوچولوی صمیمی تنگ شده.

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز
منبع:http://belletrist.mihanblog.com /



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پایبست ویران..... (قسمت اول)

نویسنده :Maneli
تاریخ:شنبه 26 شهریور 1390-11:50

ادامه ی داستان ff

سوار ماشین شدم،نمیدونستم چی کار کنم ،تصور می کنم چند تا چراغ قرمز رو هم رد کردم،تصویر اون دختر بچه ی کوچولو مدام تو ذهنم تکرار می شد و هر لحظه که از پنجره به بیرون نگاه می کردم ،،اونا رو می دیدم ،به من خیره می شدن و می گفتن :تو مقصری ،،تو منو کشتی ؛صدای ترمز توی خیابون بلند شد ،از ماشین بیرون پریدم و زنگ زدم،کسی درو باز نکرد ؛کلید داشتم ،اون رو تو قفل چرخوندم و وارد شدم ،غروب شده بود و آسمان سرد و غمگین بود،ظاهرا کلاغ ها برگشته بودند چون صدای غار غارشان یک لحظه متوقف نمی شد،خونه تاریک بود و تنها یک آباژور کوچک در گوشه ی پذیرایی روشن بود،دوستم روی مبل نشسته بود و از دیوار تمام شیشه  ای خود به منظره ی غروب می نگریست،پتوی بنفش رنگی که دورش پیچیده بود،سیاه به نظر می رسید .

آروم قدم برداشتم و بهش نزدیک شدم ،نمی تونستم شدت درد و رنجی که تحمل می کرد رو تصور کنم ،بی اختیار گریه ام گرفت،متوجه شدم بارون گرفته ،از صدای پام برگشت ،چشماش غمگین و خیس بودن ،همون جا روی زمین زانو زدم و با گریه ای که شبیه خفگی بود صورتم را در دستهایم پنهان کردم،،،،،

ادامه دارد.......




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر طنز به سبک ریاضی!!!!

نویسنده :Maneli
تاریخ:جمعه 25 شهریور 1390-21:08

سلام این شعرو تو یه سایتی دیدم خوشم اومد ،،،شمام بخونین باحاله:

باز هم خواب ریاضی دیده ام              خواب خطهای موازی دیده ام   

خواب دیدم میخوانم ایگرگ زگوند        خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سر هر جایگشتی میپرم                 دامن هر اتحادی میدرم            

دست و پای بازه ها را بسته ام            از کمند منحنی ها رسته ام    

شیب هر خط را به تندی میدوم          گوش هر ایگرگ وشی را میجوم

گاه در زندان قدر مطلقم                   گاه اسیر زلف حد و مشتقم     

گاه خط را موازی میکنم                    با توان ها نقطه بازی میکنم      

لشگری تمرین دارم بی شمار           تیمی از فرمول دارم در کنار       

ناگهان دیدم توابع مرده اند                  پاره خط و نقطه ها پژمرده اند    

کاروان جذر ها کوچیده است              استخوان کسرها پوسیده است

از لگ و بسط و نپر آثار نیست              ردپایی از خط و بردار نیست       

هیچکس را زین مصیبت غم نبود          صفر صفرم هم دگر مبهم نبود    

آری آری خواب افسون میکند               عقده را از سینه بیرون میکند     

 مردم از این ایکس و ایگرگ داد داد           روز های بی ریاضی یاد باد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشتباهات کلامی معلم ها(همون سوتی خودمون!!!!)

نویسنده :Maneli
تاریخ:چهارشنبه 23 شهریور 1390-12:18

وقتی سر کلاس نشستی و داری درس  معلمو گوش میدی ،هیچ چیزی بهتر از این نیست که معلم سوتی بده و همه ی کلاس با هم بزنن زیر خنده!!!

مثلا یک بار سر درس خسته کننده ی معادلات درجه دوم بودیم که معلممون از  یکی از بچه ها پرسید :مریم اسم کوچیکت چیه؟؟؟؟!!!!!

یا سر زنگ اجتماعی که معلممون  از یکی از بچه ها پرسید:خواهرت دختر یا پسر؟؟؟!!!!!!

یا معلم دیگه ای که میگه:از روی پای تخته ننویسید !!! مگه من نگفتیم!!!

صحبت نباشین!!!!

اگه بلد نیستی توضیح بدم کسی....!!!!(من که نفهمیدم این کجایی بود)

سوالی که کردی بیاین!!!!! سوال پاسخش اینه!!!!پارانتز!!!!!خرودی و وروجی!!!!!

و البته خیلی بیشتره!!که همشو نمی نویسم،،،اگه دوستانی که این وبلاگو می خونن سوتی هایی از معلماشون یادشونه تو نظرات بنویسن!ممنون

بعدا نوشت: اگه معلمی بر حسب اتفاق و بدون توجه به عنوان وبلاگ وارد وبلاگ شد و اینارو خوندلطفا با صدای بلند نخنده!!!!!!!!!

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo